یکی را پرسیدم عشق غم است یا شادی؟ انگشت بر لبم نهاد و گفت: ((انتظار)) کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . . ای شب تو پر از ستاره مادر دلت از غصه پر شراره مادر محرم راز تو به نیمه شبم دختر بی قرار تو زینبم نشسته ام گوشه جا نمازت گوش دهم به گریه نیازت با تن بیمار چه ها می کنی باز به همسایه دعا می کنی دیشب از این درد شفا خواستی یا اجلت را زخدا خواستی چو لله ای سرخ و برافروخته من به گمانم که تنت سوخته دست تو زخمی و تنت مور مور نان ز چه رو طبخ کنی در تنور چهره تو پیشترین گونه بود یک طرفش زرد و دگر سو کبود سرخی جامه که تو را بر تن است لکه خون یا گل پیراهن است حیف تو که غصه چنین خورده ای در وسط کوچه زمین خورده ای پارچه بستی به سر اطهرت چوبه در خورده مگر بر سرت
میگویند اگر صدایش بزنی می آید آن قدر سریع که باورت نمیشود و آنقدر آرام که متوجه اش نمیشوی ! اما اگر راست هم نگویند تو هم باید بیایی !هم سریع هم آرام !چه من متوجه بشوم و چه باورم نشود ! میگویند اگر نیکی کنی جوابت را چند صد برابر بیشتر میدهد حتی به ذهنت هم نمیرسد اما اگر این را هم نمیگفتند تو باید جواب هر عملم را به نیکوترین شکل ممکن بدهی چه له ذهن برسد چه نه! میگویند اگر به راه او گام نهی ،او همراه تو میآید و همگام تو میشود و بی انکه صدای پایش را بشنوی حضور اورا در کنارت احساس میکنی !اما اگر این را هم نگفته بودند باز هم تو باید همیشه کنار من و همراه من باشی ، چه من صدای حضورت ار بشنوم و چه نه ! به تو میگویم ، قوی و مصمم که از این پس هر کجا که بروم باید که تو هم باشی چرا که من عزم خود را جزم کرده ام که سر سپرده تو شوم و از این پس تا ابد زندگی ام با تو باشم و با فکر تو زندگی کنم و با به یاد تو بودن عادت کنم و این همه ممکن نیست مگر تو هم کنارم باشی! خدایا صدایم را میشنوی ! خدایا دلم گرفته از همه ی این نامردیا و بی وفایی های زمونه ؟خدایا چقدر دنیات کوچیکه چقدر؟! خدایا تو بگو چه کنم با نامردی .و بدی این زمونه ؟خدایا جون خسته ام از همه دنیا از همه و همه کس خدایا منو ببر پیش خودت که از دنیات بی وفایی میباره و از مردمش نامردی آه خدایا خدایا کمک کن با تو به آرامش برسم من هیچ چیز دیگه ای نمیخوام جز حمایت بی دریغت دوست دارم فقط تو حامی این دل شکسته باشی فقط تو..... ١-بیاموزیم که دنیا همیشه آن طور که ما میخواهیم نخواهد بود. 2-خشم خود را به نحوی که آثار مخرب نداشته باشد ابراز کنید. 3-بیاموزید در برابر یاس و نا امیدی به شکل تازه ای از خود واکنش نشان دهید.
گفتم: خستهام خیمه فریاد کشی آب نیامد سقا کودکان تشنه و بی تاب نیامد سقا رفت ابوالفضل علمدار بیارد آبی سنگ گردید مگر آب نیامد سقا داد زد یک نفر از دور برادر دریاب من و یک لشکر ناباب نیامد سقا در دل خیمه هم افتاد ز پا دخترکی رفت لب تشنه گلی آب نیامد سقا
یا ثارالله یا حسین ای نور دل ای نور عین بنما نگاه بر من شها ببر مرا در کربلا(ان شاءالله) سقای دشت کربلا شد از جفا دستش جدا ای علمدارباوفا بر من عنایت کن آقا چهاربیتی ناقابلم را که هنگام گذاشتن این پست در ذهنم تداعی شد هدیه میکنم به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج) و آقا امام حسین(ع) و سقای دشت کربلا آقا ابوالفضل (ع)
خدا میفرماید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن یک قدم با توگامهای مانده اش بامن کاش در این محرم توفیق رسیدن به حق مطلق (خدا) را داشته باشیم *التماس دعا* زنگ اشتر ساز ماتم میزند شعله بر هستی عالم می زند دیشب رفته بودم سفری سمت مزار شهدا که طوافی بکنم گرد مزار شهدا به امیدی که دل خسته هوایی بخورد متبرک شود از گردو غبار شهدا هرچه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من آبیاری نشدم فصل بهار شهدا آخرین خط وصایای دل من این است که به خاکم بسپارید کنار شهدا روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هربار به فرشتگان اینگونه میگفت. میآید، من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام که دردهایش را درخود نگه میدارد و سرانجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی سینهی توست. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بیکسیام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بیموقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم، کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرض طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانهات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پرگشودی...،چه بسیار بلاها به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم بر خاستی... گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. کاش از دلبر نشانی داشتیم بر سر کویش مکانی داشتیم از برای مهدی صاحب زمان کاش در دل جمکرانی داشتیم مهم نیست قفلها دست کیه،مهم اینه که کلید ها دست خداست. دلـم ز هـجر تو در اضطراب مـی افتـد به سان زلف تـو در پیچ و تاب می افتد شـبی کـه بی تو اَم ای ماه محفل اَفروزم دلـم زهجر تـو از رنگ و آب می افتد تـو آن مـهی که اگـر مهر رخ بَر اَفروزی زچشـم اهل نظـر آفتاب مـی افتـد تـو آن گـلی که ز پاکـی طراوتی داری که گل به پیش تو از رنگ و آب می افتد بـه یاد روی تـو اِی گُل، عبور خاطر مـن به باغ صبر غـزل های نـاب می افتـد اگر به گوشه ی چشمی نظر کنی اِی دوست دعای خسته دِلان مستجـاب می افتـد
از هجر تـو بی قرار بـودن تا کـی؟ بازیچه روزگـار بـودن تا کـی؟ ترسم که چراغ عمر گردد خامـوش دور از تو به انتظار بودن تا کـی؟ ما را که به خدمتت رسیدن سخت است دیدن همه را تو را ندیدن سخت است بار غم تو به جـان کـشیدن آسـان از دشمن تو طعنه شنیدن سخت است تا لحظه ی موعود که از کعبه رسد چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی که ندارداین مکانها به خدا صفای مهدی چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی من دلشکسته هر دم به امید درنشستم که مگر عیان ببینم رخ دلگشای مهدی .jpg)



ادامه مطلب

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)
ادامه مطلب



در صدای زنگ او ساز بلاست صحبت از ماه غم و کرب و بلاست
گوش کن تا بابی از آن وا کنم کربلای عشق را معنا کنم
کربلا یعنی به حق واصل شدن یار حق، دشمن باطل شدن
کربلا یعنی بیا جانانه شو گرد شمع حق پروانه شو
کربلا یعنی کتاب عشق حق از الف تایای او سر مشق حق
کربلا یعنی که انسی با نماز روی بر در گاه رب بی نیاز
کربلا یعنی که خون آب وضو با خدا بی واسطه در گفتگو
کربلا یعنی همیشه مکتبی تو حسینی، خواهر تو زینبی
کربلا یعنی سرا پا جان شدن در منای عاشقی قریان شدن
کربلا یعنی سر و جان باختن پل به معراج شرافت ساختن
کربلا یعنی که عاشورای خون موسم انا الیه راجعون
کربلا یعنی گل احمر شدن روی دست باغبان پرپر شدن
کربلا یعنی هم آغوش اجل تلخی مرگش نکو تر از عسل
کربلا یعنی بهار تشنگی شعله بر دل از شرار تشنگی
کربلا یعنی چو گل افروختن پیش آب از تشنه کامی سوختن
کربلا یعنی که در دریای آب تشنه اما آب کردن را جواب
کربلا یعنی فغان و زمزمه خنجر و حنجر، نگاه فاطمه
کربلا یعنی،عطش یعنی شراب خیمه و طفلان در حال فرار
کربلا یعنی که نیلی روی ماه صورت طفلان و سیلی آه آه
کربلا یعنی که حق در سلسله پاسخ اشک غریبان هلهله
کربلا یعنی شب و اخت الامام در نماز اما نماز بی قیام
کربلا یعنی که آیات حکیم یک زن و هفتاد و دو داغ عظیم
زن مگو زهرای ثانی بود او در حسین خویش فانی بود او
یک شب بی نافله زینب نداشت غیر ذکر یا حسین بر لب نداشت کم کم به ایام محرم نزدیک میشویم باید به همراه آقا حجه ابن الحسن به سوگ جد گرامیش و عموی با وفایش بنشینیم باید خودمان را برای عزاداری آماده کنیم امیدوارم در این ایام به همراه آقا به زیارت مولا و سرور لب تشنگان آقا امام حسین مشرف شویم ((ان شاءالله))






نذر قدم بهار مهدی صلوات
نه هوای کعبه دارم نه صفاومروه خواهم
* اللهم عجل لولیک الفرج *
| Design By : Night Melody |


