یکی را پرسیدم عشق غم است یا شادی؟ انگشت بر لبم نهاد و گفت: ((انتظار)) بار الها! چگونه باور کنم نبودنش را،وقتی که محبت دستی نوازشگر در تارو پود وجودم ریشه میدواند،چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را وقتی که قایق مهرباانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش میروند آدینه که میشود قاصدکهای دلم را روانه آستان دوست میکنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز با خود همراه دارد ،وقتی کسی نیست درد آشنایم باشدفرشته ای پیدا میشود تادر خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری میکنم ، کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم کویر وجودم را سراب نمیکند از ستارگان آسمان سراغ میگیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام را در میان آسمانها میجویم با من بگو چگونه از رویش یاسها بگویم وقتی نرگس های چشم در انتظار آمدنت سوسو میکند ......هرشب بایاد تو به خواب میروم و صبح در انتظار ((یارب محمد وآل محمد صل علی محمد وآل محمد و عجل فرج آل محمد)) کاش از دلبر نشانی داشتیم بر سر کویش مکانی داشتیم از برای مهدی صاحب زمان کاش در دل جمکرانی داشتیم نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها کاش میشد با یه اشاره ی تو ازاد میشدم با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی دلـم ز هـجر تو در اضطراب مـی افتـد به سان زلف تـو در پیچ و تاب می افتد شـبی کـه بی تو اَم ای ماه محفل اَفروزم دلـم زهجر تـو از رنگ و آب می افتد تـو آن مـهی که اگـر مهر رخ بَر اَفروزی زچشـم اهل نظـر آفتاب مـی افتـد تـو آن گـلی که ز پاکـی طراوتی داری که گل به پیش تو از رنگ و آب می افتد بـه یاد روی تـو اِی گُل، عبور خاطر مـن به باغ صبر غـزل های نـاب می افتـد اگر به گوشه ی چشمی نظر کنی اِی دوست دعای خسته دِلان مستجـاب می افتـد
از هجر تـو بی قرار بـودن تا کـی؟ بازیچه روزگـار بـودن تا کـی؟ ترسم که چراغ عمر گردد خامـوش دور از تو به انتظار بودن تا کـی؟ ما را که به خدمتت رسیدن سخت است دیدن همه را تو را ندیدن سخت است بار غم تو به جـان کـشیدن آسـان از دشمن تو طعنه شنیدن سخت است تا لحظه ی موعود که از کعبه رسد چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی که ندارداین مکانها به خدا صفای مهدی چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی من دلشکسته هر دم به امید درنشستم که مگر عیان ببینم رخ دلگشای مهدی .jpg)




نذر قدم بهار مهدی صلوات
نه هوای کعبه دارم نه صفاومروه خواهم
* اللهم عجل لولیک الفرج *
| Design By : Night Melody |


